جعفر شهرى باف
63
طهران قديم ( فارسى )
چنان معروفيت يافته شهرت گرفت كه از جملهء سرشناسترين مؤسسات درآمد كه شايد با مخارج سنگين اعلان و خرج تبليغ زياد هرگز به آن شهرت نمىرسيد ، و شايد هم همين احوال باعث شد كه هر هوچى و زيرك و فايدهجو در شناساندن خود متوسل به وسايلى دشنامساز بشود و برخى كه تا زمينهى مقام و منزلتى برايشان فراهم و وجيه الملّه شوند براى خود به صورت مخالف دولت تا به حبس افتادن و تبعيد پيش ميرفتند . خيابان جبّاخانه « 106 » ديگر از خيابانها ، خيابان جبّاخانه بود كه از سه راه مسجد شاه با عرضى از ده تا پانزده متر شروع شده از ديوار جنوبى قلعهء كاخ شاهى و سر در نقارهخانهء ميدان ارك گذشته به چهارراه گلوبندك ميرسد . مسماى اسم اين خيابان از انبار شاهى ، يعنى زندان بود و انبار مهمات و لباسخانه كه « جبهخانه » ناميده مىشد . خيابانى كثيف ، پرگرد و غبار در تابستانها ، و پر گل و لاى در زمستانها كه غالب كسبهء دستفروش و سرپايى و طواف و طبقى و مانند آنها در آن جمع مىشدند و محل حمالها و چرخىها و گاريچيهاى گارى چهارچرخهاى و باركش شهرى و پاتوق درشكهچىها و محل نظافت اسب و درشكه و آب و علف دادن به آنها و انتهاى خطوط واگن اسبى كه مخصوصا نزديك گلوبندك كه آخر خط واگن اسبى بازار بود از آلودهترين معابر به حساب مىآمد . نبش ضلع شمال غربى اين خيابان از طرف مسجد شاه ( قهوهخانه قنبر ) قرار داشت كه بناها و نقاشها و شيروانىكوبها و خرپاكوبها « 107 » در آن جمع مىشدند و درويشها و مداحها و معركهگيرهاى خوشدهن در آن مجالس قصههاى مذهبى و مدح و مرثيه و نوحه و روضه و مثل آن ترتيب مىدادند و بعد از
--> ( 106 ) . اسلحهخانه ، جبّهخانه . ( 107 ) . كسانى كه اسكلت شيروانى برپا مىكنند .